محمد مهدى ملايرى

433

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

قلع‌وقمع فردى نافرمان و گشودن دوبارهء سرزمينى كه عتبه آن را گشوده بود فتح نامه‌اى به شرحى كه گذشت به نام خود براى عمر بفرستد . تدبيرى كه كارگر افتاد و به امارت او بر بصره انجاميد . دام شيطان در كارگزاريهاى ديگر خليفه هرچند ابو موسى اشعرى بدين‌نيّت با مقام امارت به بصره روانه شده بود تا لانه شيطان را در آنجا ويران و شيطان را از آن مرزوبوم تارومار كند ، و چنين مىنمود كه او هم با برگرداندن مغيره به مدينه در اين كار توفيق يافته است ، ولى ديرى نپاييد كه باز هم صداى پاى شيطان نه‌تنها از بصره بلكه و همچنين از كارگزاريهاى ديگر خليفه هم از بصره تا اصفهان به گوش عمر رسيد و اين‌بار نه به وسيلهء مجاهدان نخستين و در حادثه‌اى همچون رسوايى ام جميل بلكه به وسيلهء شاهدى شاعر با شهرت ابو المختار كه نابسامانى كارگزاريها و بىامانتى كارگزاران را هرچند تا حدى سربسته ولى همه را با اسم و رسم در شعرى به گوش خليفه رسانيد و با اين كار خود را از رنج نارواييها را ديدن و دم برنياوردن آسوده ساخت و به قول خود آرام دل گرديد . او در مقدمهء شعرش به خليفه گفت تو در امرونهى امانت‌دار خدايى و بر ما هم امينى و كسى كه امين خداوند باشد من هم به دو آرام‌دل هستم . و با اين مقدمه مطلبى كه خاطر او را مشغول مىداشت بدين‌گونه با خليفه در ميان گذاشت : مگذار كسانى را كه به روستاها و قريه‌ها فرستاده‌اى مال خدا را صرف شكمهاى خود كنند . به حساب آنها رسيدگى كن . و آنگاه كارگزارانى را كه از حال و كار آنها آگاه بود با محل كار آنها يك‌به‌يك در شعر خود آورده و اين را هم گفته كه مال‌اندوزى آنها تا بدان حدّ است كه اگر خليفه نصف دارايى هريك از آنها را هم بستاند باز آنها با نصف بقيه خوشنود و راضى خواهند بود . گرفتن نصف دارايى يا به عبارت معمول آن زمان مقاسمه روش عمومى و شناخته شدهء عمر در مواردى از اين قبيل بوده است . و در اين مورد هم خليفه به همين‌گونه عمل كرد يعنى تنها نصف اموال افرادى را كه نامشان در اين شعر آمده بود به آنها باز